تبليغاتX
قیومی
زمان میگذرد ،زمانه نیز هم ...

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 17:13  توسط طاهره | 
 ***شعری برای ياس ها***
و اشك جاري مي شود از قلب چشمان ترم          
وقتي كه شعر فاطمه (س)پر مي كشد بر دفترم
دنبال زهرا(س) مي روم آهسته تر سوي بقيع  
جايي كه مي گويند شده بستر براي مادرم
يادم مي آيد گفته اند:زينب(س) ميان كوچه ها  
دنبال زهرا(س) مي دويد فرياد مي زد:مادرم
امشب ميان اين غزل غوغاي ديگر مي شود       
چيزي شبيه عطر ياس پيچيده اكنون در سرم
تصوير يك ياس كبود حك مي شود در شعر من  
مادر ميان اشك وخون تصوير چشمان ترم
دستي به پهلو مي زند دستي به ديوار گلي     
فرياد مي آرد علي(ع):فاطمه ياس(س) پرپرم 
ياس بر دستان نور پر مي كشد سوي پدر   
تصوير اشك ونور واو تصوير بيت آخرم
نذر دلم شد يك غزل شعري براي فاطمه(س) 
شعري براي ياس ها شعري براي مادرم
شاه بيت اين غزل:بانوي آب وآيينه   
قافيه هر بيت او عطر سپيد مادرم
امشب تداعي مي شود تصوير ياس واشك ونور 
واشك جاري مي شود از قلب چشمان ترم 
+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 16:49  توسط طاهره | 

 زخم شب می شد کبود
 در بیابانی که من بودم
نه پر مرغی هوای صاف را می سود
 نه صدای پای من همچون دگر شب ها
ضربه ای بر ضربه می افزود
 تا بسازم گرد خود دیواره ای سرسخت و پا برجای...
با خود آوردم ز راهی دور
 سنگهای سخت و سنگین را برهنه پای
 ساختم دیوار سنگین بلندی تا بپوشاند
 از نگاهم هر چه می اید به چشمان پست
و ببندد راه را بر حمله غولان
که خیالم رنگ هستی را به پیکرهایشان می بست
روز و شب ها رفت
 من به جا ماندم دراین سو شسته دیگر دست از کارم
نه مرا حسرت به رگها می دوانید آرزوی خوش
نه خیال رفته ها می داد آزارم
لیک پندارم پس دیوار
 نقشهای تیره می انگیخت
و به رنگ دود
 طرح ها از اهرمن می ریخت
تا شبی مانند شبهای دگر خاموش
 بی صدا از پا درآمد پیکر دیوار
حسرتی با حیرتی آمیخت

 

 بياد سهراب که در اين روز درگذشت ...

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:17  توسط طاهره | 

همه روز روزه بودن ،‌ همه شب نماز کردن

همه ساله حج نمودن ، سفر حجاز کردن

ز مدينه تا به کعبه ، ‌سر و پا برهنه رفتن

دولب از براي لبيک ، به وظيفه باز کردن

به مساجد و معابر ، همه اعتکاف جستن

ز ملاهي و مناهي همه احتراز کردن

شب جمعه ها نخفتن ،‌ به خداي راز گفتن

ز وجود بي نيازش ، طلب نياز کردن

به خدا که هيچ کس را ، ‌ثمر آنقدر نباشد

که به روي نا اميدي در بسته باز کردن

علامه شيخ بهايي

+ نوشته شده در  جمعه دهم اسفند 1386ساعت 16:54  توسط طاهره | 

اخرساله و منم مثل سال ۸۶ خسته ام و منتظر تازگي و بهار ۸۷ . چند وقتي که نمينويسم چون خيلي گرفتارم . خيلي ام خسته تقريبا همه سال ۸۶ ساله تلاش و کار و بيش از هميشه استرس بوده برام . اميدورام سال جديد که تو راهه با سال ۸۶ خيلي فرق کنه .از اينکه چند وقتي کمتر به وبلاگ دوستان سر ميزنم . عذرخواهي ميکنم و اگر با دعاي شما شرايط آروم تر شه ميام ...  

                            

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 11:14  توسط طاهره | 

ابوبصيرگويد: در حضور امام صادق (عليه السلام ) بودم ، شنيدم فرمود:
انسان آزاده درهمه حال آزاده است ، اگر مصيبتى بر او وارد شد، بر آن صبر و استقامت مى كند، ناگواريهاى شكننده ، او را نمى شكند، هر چند اسير و مغلوب گردد، و آسايشش به دشوارى مبدل شود، چنانكه يوسف صديق و امين (عليه السلام ) چنين بود، حريت و آزادگى او موجب شد كه اسارت و بردگى و مغلوب شدن ، به او آسيب نرساند، تاريكى و وحشت زندان و... او را از پاى در نياورد (با كمال شهامت در برابر حوادث ، ايستادگى كرد) و در نتيجه خداوند نعمتش را بر او كامل نمود، تا آنجا كه طاغوت جبار زمانش ‍ عزيز مصر را برده او كرد و آن جبار با آنهمه قدرت ، در خواست كمك و ترحم يوسف كرد، اين چنين صبر و استقامت ، پيروزى و سعادت را بدنبال دارد .
 در پايان فرمود:

فاصبروا ووطنوا انفسكم على الصبر تو جروا: پس صبر و استقامت كنيد و خود را آماده براى استقامت نمائيد، در نتيجه به پاداش آن خواهيد رسيد.

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 7:20  توسط طاهره | 

يک عده از ادمها فکر ميکنند هميشه سلامتند ،هميشه بدون مشکلند و هيچ وقت به دردسر نمي افتند .براي همين هرگز حاضر نيستند به کسي کمک کنند . در مشکلات و سختي هاي همنوعانشون شريک باشن  .ودر سخت ترين روزهاي زندگي اطرافيانشون در اوج سلامت و شادي مشغول کار خود هستند ...

حالا وقتي همون ادم به دردسر مي افته از عالم و آدم انتظار داره کمکش کنند . و انگار نه انگار که روزي همون ادم ازش کمک خواسته ...

همه اينها رو گفتم که اخر سر بگم جالب تر اينه که اينطور ادمها در زندگي خيلي زود رشد ميکنند و زود تر از انچه فکرش رو بکنيم به پست و مقام ميرسند ،البته پستهاي دنيايي .من دلم ميخواد  عاقبتشون رو ببينم .

خدا رحم نميکنه به بنده اي که در مورد بنده هاي  خدا رحم و انصاف نداشته باشه .   

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 10:46  توسط طاهره | 

مادرم خواب دید که من درخت تاکم. تنم سبز است و از هر سرانگشتم، خوشه های سرخ انگور آویزان.
مادرم شاد شد از این خواب و آن را به آب گفت. فردای آن روز، خواب مادرم تعبیر شد و من دیدم اینجا که منم باغچه ای است و عمری ست که من ریشه در خاک دارم. و ناگزیر دستهایم جوانه زد و تنم، ترک خورد و پاهایم عمق را به جستجو رفت. و از آن پس تاکی که همسایه ما بود، رفیقم شد.

                                                   grapes.jpg

و او بود که به من گفت: همه عالم می روند و همه عالم می دوند، پس تو هم رفتن و دویدن بیاموز.
من خندیدم و گفتم: اما چگونه بدویم و چگونه برویم که ما درختیم و پاهایمان در بند!او گفت: هر کس اما به نوعی می دود. آسمان به گونه ای می دود و کوه به گونه ای و درخت به نوعی.تو هم باید از غورگی تا انگوری بدوی.و ما از صبح تا غروب دویدیم. از غروب تا شب دویدیم و از شب تا سحر. زیر داغی آفتاب دویدیم و زیر خنکی ماه، دویدیم. همه بهار را دویدیم و همه تابستان را.وقتی دیگران خسته بودند، ما می دویدیم. وقتی دیگران نشسته بودند، ما می دویدیم و وقتی همه در خواب بودند، ما می دویدیم. تب می کردیم و گُر می گرفتیم و می سوختیم و می دویدیم. هیچ کس اما دویدن ما را نمی دید. هیچ کس دویدن حبّه انگوری را برای رسیدن نمی بیند.و سرانجام رسیدیم. و سرانجام خامی سبز ما به سرخی پختگی رسید. و سرانجام هر غوره، انگوری شد.من از این رسیدن شاد بودم، تاکِ همسایه اما شاد نبود و به من گفت: تو نمی رسی مگر اینکه از این میوه های رسیده ات، بگذری. و به دست نمی آوری مگر آنچه را به دست آورده ای، از دست بدهی. و نصیبی به تو نمی رسد مگر آنکه نصیبت را ببخشی.و ما از دست دادیم و گذشتیم و بخشیدیم؛ همه داروندار تابستان مان را.

***
مادرم خواب دید که من تاکم. تنم زرد است و بی برگ و بار؛ با شاخه هایی لخت و عور.
مادرم اندوهگین شد و خوابش را به هیچ کس نگفت. فردای آن روز اما خواب مادرم تعبیر شد و من دیدم که درختی ام بی برگ و بی میوه. و همان روز بود که پاییز آمد و بالاپوشی برایم آورد و آن را بر دوشم انداخت و به نرمی گفت: خدا سلام رساند و گفت: مبارکت باد این شولای عریانی؛ که تو اکنون داراترین درختی. و چه زیباست که هیچ کس نمی داند تو آن پادشاهی که برای رسیدن به این همه بی چیزی تا کجاها دویدی!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386ساعت 6:49  توسط طاهره | 

وقتي طلبيده بشي  ديگه اصلا نبايد نگران پاسپورت و ويزا و شيفتهاي خبر و خلاصه هر مانعي که ذهنت رو به خودش مشغول کرده باشي . طلبيده شدن به سرزمين پيامبر و زيارت خانه خدا کفايت ميکند بر همه امور ....

اين رو خيليها به من گفته بودن و خيلي وقتها بهم ثابت شده بود . اما امروز يک ياد اوري جدي بود ... روحاني نژاد و رنجبران و نجف زاده طلبيده شدن و کمتر از سه روز اماده براي حج ،امروز هر سه انها با ما خداحافظي کردن و رفتن . کاش شما هم حال انها رو ميديد که چقدر متحول شده بودن . راست ميگفتن خودشون هم باورشون نميشد ....

               زائران سرزمين وحي ،خدا پشت و پناهتون . دعا براي ما يادتون نره.

 

                                         

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 17:39  توسط طاهره | 

 

شب تولد ميخك بود

به گوش پنجره باران سرود غم مي خواند

كه خواب سبز شگفتن را

چرا به باغچه هاي بلوغ آشفتند

شب تولد ميخك بود

شنيدم اين كه سحر از نسيم مي پرسيد:

«در اين ديار غبارين شب چه مي جويي

كه پا برهنه شب و روز خويش در سفري؟»

به گريه گفت نسيم:

«سكوت، عشق، تبسم

همين و ديگر هيچ»

صداي گريهء او را

ميان همهمه باد و بانگ فشفشه ها

دريغ و درد گياهان تشنه نشنفتند

شب تولد ميخك بود

من از ديار درختان عبور مي كردم

صدايي از پس ديوار آشنايي ها

مرا مي خواند:

كه اي مسافر شب

چرا به مزرعه ها قامت تفنگت را

زهشت بوته بر افراشتي مترسك وار

چه سال ها شده از خوشه ها نشاني نيست

چه فصل ها شده با باغ هاي تان قهريم

پرنده هاي مهاجر به گريه مي گفتند.

ما رفتيم ....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 16:7  توسط طاهره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
زندگی :
زندگی رسم خوشایندی است.
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
پرشی دارد اندازه عشق.
زندگی چیزی نیست، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
زندگی جذبه دستی است که می چیند....
هرکجا هستم، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت؟

پیوندهای روزانه
اوقات شرعی تهران
ماشين حساب
اذان صادق علوي آزاد را هم گوش کنيد
براي شنيدن صداي صادق علوي ازاد گل لطفا کليک کنيد
شاعران معاصر
ابوالفضل زرويي نصر اباد
چگونه با کودکانمان رفتار کنیم ؟
محمد علي قيومي
عليرضا قزوه
عبدالجبار کاکايي
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
پیوندها
دفتر مقام معظم رهبري
استاد شهيد مطهري
دکترعلي شريعتي
استاد يونس شکر خواه
استاد اکبر نصرالهي
محمد کاظم روحاني نژاد
جلال عطار زاده
دکتر عاطفه میرسیدی
مهدي اذرمکان . سردبير
افروز اسلامي
سیدمهدی شریفی
حميد حامدي
حسين رنجبران
مجيد زين العابدين
حميد امامي
مازيار ناظمي
محمد تورنگ
حميد محمدي
سميه رهگذر
محمد علي شفيعي
فاطمه محکم
شهيدان زنده اند ...
محمد رضا مومن علايي
محمد ال حبيب
محمد ايل بيگي
صادق علوي ازاد
حاجي (مقدمه )
ناظم بکايي
حجت احمدي
دلنوشته ها ....
قاسم زاده
مهدي بهاور
حميد صادق کاملي
محمد حسين (دوستدار حاج منصور )
يک حسابدار
خانه عکس محمد
انسيه ايزدي
علي احمدي
منادا
بينش سبز
حسام الدين مقدس زاده
ضامن آهو (کيميا)
غزل
علي
نرگسی
بهروز تشکر
عباس کوهنورد
سجاد رحيمي مديسه
آنا و امين
مريم
لطيفه
خانم اناري
مومني ها
موسوي
سياوش وزيري مهر
همشهري
خبرکده
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان