تبليغاتX
 قیومی
 

دروغ ...

نميدونم تا حالا چند بار دروغ گفتبد ، به چه کساني و يا به چه دليلي ،اما آنچه که مسلم هست و معصومين به آن خيلي تاکيد دارند دروغ گفتن تنها و تنها در جايي جايز هست که با راستگويي جان يک بيگناه و با آبرويي از مومني برود .در غير اينصورت ....

نخواستم نصيحت کنم . خودم بيش از همه نياز به نصيحت دارم اما اين يک ياد آوري بود به خودم و به دوستام که گاهي با اين دروغ گفتنها خيلي همديگر رو دلگير ميکنيم ...ما توي اين دنياي ماشيني اگر  قرار باشه به دوستيهامون هم با دروغ گفتن لطمه اي بزنيم زندگيمون سخت تر از ايني ميشه که هست .

به قول عزيزآقا مهربان باشيد ...

 


 

نوشته شده توسط طاهره در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 ساعت 7:24 موضوع | لینک ثابت


سفارش اخر امام صادق عليه السلام ...

مرحوم شيخ صدوق رضوان اللّه تعالى عليه و ديگر بزرگان آورده اند:
يكى از راويان حديث و از اصحاب و دوستان امام جعفر صادق عليه السلام به نام ابوبصير ليث مرادى حكايت كند:
پس از آن كه امام جعفر صادق عليه السلام به شهادت رسيد، روزى جهت اظهار هم دردى و عرض تسليت به اهل منزل حضرت ، رهسپار منزل آن امام مظلوم عليه السلام گرديدم .
همين كه وارد منزل حضرت شدم ، همسرش حميده را گريان ديدم ؛ و من نيز در غم و مصيبت از دست دادن آن امام همام عليه السلام بسيار گريستم .
و چون لحظاتى به اين منوال گذشت ، افراد آرامش خود را باز يافتند. آن گاه همسر آن حضرت به من خطاب كرد و اظهار داشت :
اى ابوبصير! چنانچه در آخرين لحظات عمر امام جعفر صادق عليه السلام در جمع ما و ديگر اعضاء خانواده مى بودى ، از كلامى بسيار مهمّ استفاده مى بردى .
ابوبصير گويد: از آن بانوى كريمه توضيح خواستم ؟
پاسخ داد: در آن هنگام ، كه ضعف شديدى بر امام عليه السلام وارد شده بود فرمود: تمام اعضاء خانواده و آشنايان و نزديكان را بگوئيد كه در كنار من حاضر و جمع شوند.
وقتى تمامى افراد حضور يافتند، حضرت به يكايك آنان نگاهى عميق انداخت و سپس خطاب به جمع حاضر فرمود:
كسانى كه نسبت به نماز بى اعتنا باشند، شفاعت ما اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام شامل حالشان نمى گردد.
قابل دقّت است كه حضرت نفرمود: شفاعت ما شامل افراد بى نماز نمى شود؛ بلكه فرمود: شفاعت ما شامل حال افراد بى اعتناء به نماز، نمى شود.


 

نوشته شده توسط طاهره در دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 16:49 موضوع | لینک ثابت


رهبر 13 ساله ...

من به شما ثابت می کنم که می توانم به خط بروم ولیاقت آن را دارم.

او برای اثبات لیاقت خود یک با ر به تنها یی به میان عراقی ها رفته ولباس و اسلحه ای از عراقی ها به دست می آره  و در هیبت یک عراقی به نیروهای خودی نزدیک می شه ، به طوری که رزمندگان باور ميکنند  که یک عراقی کوچک به طرف آنها  می آيد!  می خواهند به او شلیک کنند، که یکی از آنها می گه ، صبرکنید با پای خودش بیاید تا اسیرش کنیم . وقتي  که نزدیک می شه، می بینند حسین است که خواسته ثابت کند که  می تواند با دست خالی هم با عراقی ها بجنگد و شهامت ولیاقت حضور در خط مقدم را دارد.

مسوول گروه که به توانمندی و توانایی واراده پولادین حسین برای رزم د رجبهه اعتماد واطمینان پیدا می کند، به او اجازه ماندن د رجبهه را می دهد....

                                      
در جايي خوندم :
سید شهیدان اهل قلم ، حاج مرتضی آوینی ، در قسمتی از برنامه پنجم روایت فتح با نام شهری درآسمان، شهادت محمد حسین فهمیده را این گونه زیبا ترسیم می کند:

 خرمشهر، از همان آغاز خونین شهر شده بود. خرمشهر، خونین شهر شده بود. آیا طلعت را جز از منظر این آفاق  می توا ن نگریست ؟ آنان درغربت جنگیدند و با مظلومیت به شهادت رسیدند و پیکرهای شان زیر تانک های شیطان تکه تکه شد و به آب و باد و خاک و آتش پیوست . اما... راز خون آشکار شد. راز خون را جز شهدا در نمی یابند. گردش خون در رگ های زندگی شیرین است . اما ریختن آن در پای محبوب ، شیرین تر.

... شایستگان آنانند که قلبشان را عشق تا آن جا انباشته است که ترس از مرگ جایی برای ماندن ندارد. شایستگان جاودانانند. حکمرانان جزایر سرسبز اقیانوس بی انتهای نور، که پرتوی از آن همه کهکشان آسمان دوم را روشنی بخشیده است. 

                                                                          


 

نوشته شده توسط طاهره در سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 8:33 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting