يک عده از ادمها فکر ميکنند هميشه سلامتند ،هميشه بدون مشکلند و هيچ وقت به دردسر نمي افتند .براي همين هرگز حاضر نيستند به کسي کمک کنند . در مشکلات و سختي هاي همنوعانشون شريک باشن .ودر سخت ترين روزهاي زندگي اطرافيانشون در اوج سلامت و شادي مشغول کار خود هستند ...
حالا وقتي همون ادم به دردسر مي افته از عالم و آدم انتظار داره کمکش کنند . و انگار نه انگار که روزي همون ادم ازش کمک خواسته ...
همه اينها رو گفتم که اخر سر بگم جالب تر اينه که اينطور ادمها در زندگي خيلي زود رشد ميکنند و زود تر از انچه فکرش رو بکنيم به پست و مقام ميرسند ،البته پستهاي دنيايي .من دلم ميخواد عاقبتشون رو ببينم .
خدا رحم نميکنه به بنده اي که در مورد بنده هاي خدا رحم و انصاف نداشته باشه .
نوشته شده توسط طاهره در سه شنبه هجدهم دی 1386 ساعت 10:46 موضوع | لینک ثابت
مادرم خواب دید که من درخت تاکم. تنم سبز است و از هر سرانگشتم، خوشه های سرخ انگور آویزان.
مادرم شاد شد از این خواب و آن را به آب گفت. فردای آن روز، خواب مادرم تعبیر شد و من دیدم اینجا که منم باغچه ای است و عمری ست که من ریشه در خاک دارم. و ناگزیر دستهایم جوانه زد و تنم، ترک خورد و پاهایم عمق را به جستجو رفت. و از آن پس تاکی که همسایه ما بود، رفیقم شد.
و او بود که به من گفت: همه عالم می روند و همه عالم می دوند، پس تو هم رفتن و دویدن بیاموز.
من خندیدم و گفتم: اما چگونه بدویم و چگونه برویم که ما درختیم و پاهایمان در بند!او گفت: هر کس اما به نوعی می دود. آسمان به گونه ای می دود و کوه به گونه ای و درخت به نوعی.تو هم باید از غورگی تا انگوری بدوی.و ما از صبح تا غروب دویدیم. از غروب تا شب دویدیم و از شب تا سحر. زیر داغی آفتاب دویدیم و زیر خنکی ماه، دویدیم. همه بهار را دویدیم و همه تابستان را.وقتی دیگران خسته بودند، ما می دویدیم. وقتی دیگران نشسته بودند، ما می دویدیم و وقتی همه در خواب بودند، ما می دویدیم. تب می کردیم و گُر می گرفتیم و می سوختیم و می دویدیم. هیچ کس اما دویدن ما را نمی دید. هیچ کس دویدن حبّه انگوری را برای رسیدن نمی بیند.و سرانجام رسیدیم. و سرانجام خامی سبز ما به سرخی پختگی رسید. و سرانجام هر غوره، انگوری شد.من از این رسیدن شاد بودم، تاکِ همسایه اما شاد نبود و به من گفت: تو نمی رسی مگر اینکه از این میوه های رسیده ات، بگذری. و به دست نمی آوری مگر آنچه را به دست آورده ای، از دست بدهی. و نصیبی به تو نمی رسد مگر آنکه نصیبت را ببخشی.و ما از دست دادیم و گذشتیم و بخشیدیم؛ همه داروندار تابستان مان را.
***
مادرم خواب دید که من تاکم. تنم زرد است و بی برگ و بار؛ با شاخه هایی لخت و عور.
مادرم اندوهگین شد و خوابش را به هیچ کس نگفت. فردای آن روز اما خواب مادرم تعبیر شد و من دیدم که درختی ام بی برگ و بی میوه. و همان روز بود که پاییز آمد و بالاپوشی برایم آورد و آن را بر دوشم انداخت و به نرمی گفت: خدا سلام رساند و گفت: مبارکت باد این شولای عریانی؛ که تو اکنون داراترین درختی. و چه زیباست که هیچ کس نمی داند تو آن پادشاهی که برای رسیدن به این همه بی چیزی تا کجاها دویدی!
نوشته شده توسط طاهره در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 6:49 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
زندگی :
زندگی رسم خوشایندی است.
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ،
پرشی دارد اندازه عشق.
زندگی چیزی نیست، که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
زندگی جذبه دستی است که می چیند....
هرکجا هستم، باشم،
آسمان مال من است.
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر می رویند
قارچ های غربت؟
فهرست اصلی
دوستان
دفتر مقام معظم رهبري
استاد شهيد مطهري
دکترعلي شريعتي
فن بيان و گويندگي
وبلاگ استاد مجيد يراقبافان
استاد اکبر نصرالهي
محمد کاظم روحاني نژاد
دکتر عاطفه میرسیدی
مهدي اذرمکان . سردبير
افروز اسلامي
سیدمهدی شریفی
جلال عطار زاده
حسين رنجبران
مجيد زين العابدين
حميد امامي
مازيار ناظمي
محمد تورنگ
حميد محمدي
سميه رهگذر
محمد علي شفيعي
فاطمه محکم
شهيدان زنده اند ...
محمد رضا مومن علايي
محمد ال حبيب
محمد ايل بيگي
صادق علوي ازاد
حاجي (مقدمه )
ناظم بکايي
محمد عبادتي
محمد علي قيومي
قاسم زاده
مهدي بهاور
حميد صادق کاملي
محمد حسين (دوستدار حاج منصور )
يک حسابدار
محمد دلاوري
رضا حسين زاده گوينده خبر
علي احمدي
منادا
بينش سبز
حسام الدين مقدس زاده
ضامن آهو (کيميا)
مهدي صادقي
علي
نرگسی
بهروز تشکر
عباس کوهنورد
سجاد رحيمي مديسه
آنا و امين
مريم
لطيفه
خانم اناري
مومني ها
موسوي
سياوش وزيري مهر
همشهري
خبرکده
يوسف سلامي
حامد غفاري
حرف هاي يك دل تنها
احسان پور اسد مجري سيما
عليرضا پيام يار گوينده خبر تهران
يك وبلاگ با اسمان باراني
غلامرضا عادل
حسين مولوي
گمنام
خدمتگزار مهربان
غريبه ي ديروز
همکارم اسکندري در اهواز
مصطفي التجايي
وحید بهروز
پیوندهای روزانه
اشعار...
اوقات شرعی تهران
ماشين حساب
شاعران معاصر
ابوالفضل زرويي نصر اباد
چگونه با کودکانمان رفتار کنیم ؟
عليرضا قزوه
عبدالجبار کاکايي
نوشته های پیشین
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
طراح قالب
POWERED BY