تبليغاتX
 قیومی
 

آموخته ام که ...

آموخته ام که :
به انسان ها مانند سکوي پرتاب نگاه نکنم.
هرگاه که ترسيده ام ، شکست خورده ام.
غرور انسان ها را هرگز نشکنم.
انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي کنند.
اگر مايلم پيام عشق را بشنوم ، خود نيز بايستي آن را ارسال كنم.
زندگي را از طبيعت بياموزم ، مثل ابر با كرامت باشم . چون بيد متواضع باشم ، چون سرو ، راست قامت، مثل صنوبر ، صبور ، مثل بلوط مقاوم ،مثل خورشيد با سخاوت و مثل رود ، روان.
تنها نيازي که مرا کامل مي کند نياز به خداست.
در همه لحظات ودر هر شرايطي به خدا اطمينان داشته باشم.
دوست خوب مانند الماس است.
گاهي کوچک ترها بيشتر از بزرگترها مي دانند.
خدا هميشه همراه من است.
وقتي نااميد مي شوم خداوند با تمام عظمتش ناراحت مي شود وعاشقانه انتظار مي کشد که به رحمت او بار ديگر اميدوار شوم.
اگر راجع به چيزي نمي دانم با شهامت بگويم نمي دانم.
قبل از رسيدن به هر هدفي بايد ظرفيت وفرهنگ آن را در خود پرورش داد.
اولين شرط رسيدن به هدف،علاقه است.
انسان بزرگ در اندوه آنچه ندارد فرو نمي رود،بلكه از آن چه دارد لذت مي برد.
اگر نمي توانم ستاره باشم، لزومي ندارد ابر باشم.
ايمان يعني خواستن بدون انصراف و توكل بدون انقطاع.
وظيفه سبب مي شود تا كارها را به خوبي انجام دهم ،اما عشق كمك مي كند تا آن را به زيبايي انجام دهم.
آينده مكاني نيست كه به آن جا ميرويم بلكه جايي ست كه خود آن را به وجود مي آوريم.
هميشه آخرين كار من،بهترين كارم باشد،پس جا براي بهتر شدن هميشه باز است.
زندگي فعلي من حاصل تمام انتخاب هايي است كه داشته ام ولي اين بدان معني نيست كه نمي توانم از خود تصوير جديدي رسم كنم.
هنگام مواجهه با كاري سخت،طوري عمل كنم كه انگار شكست غير ممكن است.
هميشه باباور هايم زندگي كنم و انگيزه هايم را شعله ور نگاه دارم. آموخته ام که: هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم.
زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم.
فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد.
لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد.
همه مي خواهند روي قله کوه زندگي کنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستيد.
کوتاهترين زماني که من مجبور به کار هستم، بيشترين کارها و وظايف را بايد انجام دهم .


 

نوشته شده توسط طاهره در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت 18:24 موضوع | لینک ثابت


معاد ...

سالنامه جهان
ماهنامه زمين و آسمان
روزنامه هاي صبح و عصر را
مرور مي كنم

باز هم خبر
باز هم خلاصه‌اي
از هزار سال اتفاق‌هاي دور و بر
باز خط به خط
نشانه و علامت است
سطر سطر زندگي
گزارش قيامت است

باز هم مصاحبه
بين آدم و عدم
بين آنچه مي‌رود به باد
دم به دم

باز سرمقاله‌اي به خط مرگ
باز عكس‌هاي آن و اين
باز پنج شنبه‌ها و جمعه‌ها
نه، تمام روزهاي هفته
روزِ واپسين
اول او و آخر او
بعد تا ابد هميشه نقطه چين...

 باز آگهي
باز در ستون تسليت
اسم ها چقدر آشناست
اسم من
اسم تو
اسم ها همه شبيه اسم ماست
اسم هايمان چه تند و تيز
مي دوند
تا به انتهاي صفحه‌هاي رستخيز

در كنار اسم هايمان نوشته اند:
جمله جمله، واژه واژه، حرف حرف
هرچه كرده ايد
توي سررسيد ِ روزگار
يادداشت شد
دانه دانه لحظه كاشتيد
باغ ِ لحظه هاي هر كسي
آخرش شبيه آنچه كاشت، شد

سالنامه جهان
ماهنامه زمين و آسمان
روزنامه‌هاي صبح و عصر را
مرور مي كنم
مژده داده اند در شماره هاي بعد
در همين يكي دو روزِ زودِ دور دست،
توي ويژه نامه‌اي كه محشر است،
سردبير روزنامه حيات،
او كه متن آب و آفتاب را نوشت،
شاعر سروده‌هاي دوزخ و بهشت،
قصه گوي برگ و بار و ابر و باد،
او كه نور را به خاك ياد داد،
واژه هاي مرده را
زنده مي كند دوباره در قصيده معاد

عرفان نظرآهاري
13 آبان 1386


 

نوشته شده توسط طاهره در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت 14:2 موضوع | لینک ثابت


report phishing report abuse This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting