کوچه ها و خيابانها چراغاني است ،گويند تولد دردانه نرجس خاتون است .ميخواهم به يمن ورود تو که جماعتي شهر را برايت آذين کرده اند  شادي کنم ،اسفا که هيچ چراغي در دلم روشن نيست .کاش لااقل نگاه تو دلم را روشن کند ،من سخت چشم انتظارم ....

 

                   


 

نوشته شده توسط طاهره در جمعه شانزدهم مرداد 1388 ساعت 9:43 موضوع | لینک ثابت